پیدایش

 

گویا بعد از گذر ماه ها خودم را در آستانه ی ۲۸ هشتمین بهار زندگی پیدا کرده ام
در حوالی همین بیابان که قرار است بشود اتوبان آن هم امام علی ؛
در شلوغی خیابان کنار درد دلِ دل های شکسته ، مادران خسته ، دوستان بیکار البته تحصیل کرده ، دختران خانه ی پدر که تجرد پیرشان ! نه خیانت مردانه از زندگی سیرشان کرده از زندگی نه زنانگی .
زندگیمان به تناوب حیوانیت را تجربه می کند .

یک روز فرشته و دگر روز گوهری زشت که خدای بد سرشته
نه شعرمان می آید نه کسی به دعای فرج از در
دنیا را تخته کرده اند


پس گوشت را بگیر ، چشمانت ببند و نیز دهان
آواز مورد علاقه ات ، صدای معشوقت را مرور کن و خیره به خاطرات شیرینت که لمحه هایش را جایی در گوشه قلبت پنهان کرده ای و فریاد بزن بلند در دلت فارق از شلوغی دوران در این ویران و بگو :

پیدایش کردم

آنچه را که من آنم

 

+به تاریخ  سه شنبه 1391/11/24   به قلم: محمد مهدی  | 

      خودکشی

 

اگر با مرگ همه کاری درست می شد

خداوند

 روح بودن را به گورستان تاریک جفا می برد
اگر گل ها به کم لطفی طراوت را جفا می داد
کجا !؟
در کندوی آزرده حالان عسل می داد
به حکمت هر کسی چیزی
و هر چیزی به کس 
او از درِ رحمت
باز هم او
از در کثرت
بی بها و بی ریا
در خانه ی
خاموش هست اکنون ُ
روشن خانه ی همسایگان می داد !

ماه دی مرداد ۸۵

 

+به تاریخ  جمعه 1391/08/05   به قلم: محمد مهدی  | 

      غم دوست
 

حمید نقوی

 
در چهار شنبه روز ابری و نم نمک بارانی

شهریور ۹۱ پیام خالق را آغوش باز کرد و جاوید شد

و دل همه آشنایانش را سخت شکست .

 

روحش شاد

 

+به تاریخ  جمعه 1391/06/10   به قلم: محمد مهدی  | 

 

دلم برای خودم و ملتم می سوزد !؟

ملتی که اجدادش لحظه به لحظه کوشید تا لمحه ای ، آزادی را لمس کنند .

خوشا امروز برای آنان که نیستند و ببینند این همه را .

همه ی آنچه که بر دل ما غصه اش سنگینی می کند و خراش می دهد روح لطیف مردم مرا و بیش از همه ، جان سوختگان اهر را .

آقای ضرغامی مگر زلزله هم جرم سیاسی تلقی می شود که مردم اهر را در خاموشی چشمان عزیزانشان تنها گذارده اید . گمان کنید فلسطین است و خدا هم دجال صهیونیسم .

ننگ بر این حکومت کمونیستی که زاده ی جمهوری اسلامیک در زمستان سرد تاریخ ننگ آلود این آب و خاک است . جانم فدای خاک میهنم که سرشار است از پیکر پاک پدرانم .

پ.نون :
پیام تسلیت ماه دی به مردم خوب تبریز ، ایران و ایرانی 

 از یگانه خالق مهربان ، رحمت بی پایان برای جان باختگان و صبر برای بازماندگان مسألت دارم .

           از طرف جامعه شاعران منزوی پارسی گوی ایرانی


 

 

+به تاریخ  دوشنبه 1391/05/23   به قلم: محمد مهدی  | 

 

این را امام جمعه تهران

در نماز جمعه تهران

در تاریخ ۱۳/۵/۹۱

خطاب به ملت همه چی پرور ایران فرمودند .

 

پ.نون :


 آقا فرزند بیشتر هم می خواهند که :

سرباز خانه هایشان نوکران تحصیل کرده و بی جیره و مواجب می خواهد

دانشگاه های آزادشان پول جیب پدران زحمت کش ما

به امید آنکه سپهر طلوعش ز مغرب زمین باشد

 

+به تاریخ  جمعه 1391/05/13   به قلم: محمد مهدی  | 

 

نهم امرداد سال 1288 هجری خورشيدي (31 ژوئيه 1909) شيخ فضل الله نوري به حكم دادگاه انقلاب (انقلاب مشروطیت) اعدام شد. وي پس از خلع محمدعلي شاه، از 26 تيرماه در خانه اش تحت نظر قرار گرفته بود و دو روز پس از آن به اتهام مخالفت با نظام مشروطه و ترغيب ديگران به اين مخالفت به دادگاه انقلاب مركب از مشروطه خواهان و مجاهدان راه مشروطيت تسليم شده بود. محاكمه شيخ فضل الله كوتاه بود. پس از انقلاب 1357، نام او را بر بزرگراهي در تهران گذاردند كه ميدان ونك را به ميدان آزادي متصل مي سازد!. با وجود اين، در همين زمان نوه او ـ دكتر منوچهر آزمون ـ را اعدام كردند. دکتر آزمون که پيش از انقلاب وزير کابينه بود به حکم دادگاه انقلاب اسلامي در تهران اعدام شد.

 

+به تاریخ  دوشنبه 1391/05/09   به قلم: محمد مهدی  | 

      کاش

 

کاش پایانی بود بر آمـال و امیـال بـی پـایـان آدمـی

کاش آغازی بود بر این پایان دشوار زندگــــــــــــــی

 انسان آزاد آفریده شده است امـــــــــا همیشه در

زنجیری است که خود بافته است. ژان ژاک روسو

پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . نون :

مضحک ترین  ایده ی فلسفی بود از من ؛ ماه دی

از روزانه نویسی بیزارم از بیهودگی اش از ..........

از اینکه نظرات دوستان خواننده  از دیدگان مستور

می ماند شرمنده ام و معذور مگر آنجایی که ....... 

 

 

+به تاریخ  شنبه 1391/05/07   به قلم: محمد مهدی  | 

 

در چندین  بلاگ از نو شاعران که البته قابل احترام هستند ، نقد هایی خواندم از شخصی که استاد نامیده می شدند ! نقد ها را که بررسی نمودم به اغراق و تعارفات بی منطق و غیر علمی و غیر ادبی آن منتقد پی بردم ؛ پس بر آن شدم که سری به وبلاگ ایشان بزنم . ایشان صاحب دو کتاب شعر مذهبی بودند (از افتخارات ایشان بود گویا ! البته دلیل استاد خواندنشان نیز، شاید!) . شعر ها قالب داشت . چاپ ، حمایت دولتی و . . . شده بود اما فاقد عتبارات عروضی  .

امروز درک می کنم کلام استاد گرامی دکتر شفیعی کدکنی که در سال 67 نگاشته اند که شاعـری مرده و من شاعری نمی بینم ؛ حاشا کسانی که دیگران را نقد می کنند در عین بی سوادی خویش. آنان که نه تنها بهار و فروزانفر یا طه حسین و یا لئواسپیتزر و اریک اویرباخ را نمی شناسند بلکه عناصر ادب پارسی را هم نمی شناسند و عجیب است که دانستن را دریغ می کنند از خویشتن آدمی خویش و فقط حروف چینی می کنند واژه ها را تا شاید شعری بسازند برای فرج !

 

پ. نوشت :

۱. در نقـــد این حقیر کوتاهی نفرمائید تا به بهشت برویــــــــد :))

۲. اشعار ماه دی  را در مجله ولگرد  و فیس بوک  مشاهده نمائید .

 

+به تاریخ  جمعه 1391/04/30   به قلم: محمد مهدی  |